شهاب الدين احمد سمعانى

409

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

هرگاه كه دلت حديث بىاندوهى كند نيزه و شمشير برگيرى و به محاربت پيش دل باز شوى . شعر اذا رمت منه سلوة قال شافع * من الحبّ ميعاد السّلوّ المقابر ستبقى له فى ضمير القلب و الحشا * سريرة حبّ يوم تبلى السّرائر در كونين كس را ياراى آن نبود كه حديث محبّت كردى ، همى ناگاه خروش كوس كيكاووس محبّت در ملكوت افتاد ، مقرّبان گفتند : چه افتاد كه چندين هزارساله تسبيح و تهليل ما به باد بردادند ؟ گفتند كه شما بدين صورتها منگريد ، بدين وديعت جلال نگريد كه يحبّهم و يحبّونه . جبرئيل و ميكائيل و عزيزان ديگر به تسبيحى و تقديسى راضى گشته بودند و خرسند شده ، همى ناگاه قدم آدم در عالم آمد روشها ديگر شد و خورشها 6 ديگر گشت . اى جبرئيل ترا ميان در مىبايد بست 7 پيكى را ، و اى ميكائيل ترا كار مىبايد ساخت خزانه‌دارى را ، و اى عزرائيل ترا دل خوش مىبايد كرد جامهء مبتذل بستدن را 8 ، و اى اسرافيل ترا تن در بايد داد جامهء نو دادن را 9 . اوّل شربتى ببايد چشيد 10 تا غبار دعوى وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ از شما فروشود ؛ چه بايد كرد ؟ اسْجُدُوا لِآدَمَ . * پيش آن پارهء گل بايد شد و سجده كرد تا زيادت راه شما باشد نه زيادت راه او ، كه او خود پذيرفتهء اختصاص است كه إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ . وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي * . خَلَقْتُ بِيَدَيَّ . همى پيش آدم به سجود افتادند چون سر برآوردند معلّم خود را ديدند مسخ گشته و بر پيشانى او پيدا آمده : وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ . ما از اين خاك اشخاص پديد خواهيم آورد كه معدن اسرار غيب ما باشند . يا آدم ترا اين شرف كه نهاديم و اين بزرگى كه داديم ، به حكم آن نهاديم و داديم كه صلب با صلابت تو و . شخص با مهابت تو مستقرّ و مستودع مردى ساختيم كه عنوان منشور جلال و جمال او اين است كه انما خلقت ما خلقت ، لك لولاك لما خلقت الكونين . موسى كليم آن مهتر كريم كه در پردهء راز ظاهرش همه سمع گشته بود و باطنش همه جمع شده ، شبى بر خاطر عاطرش خطرتى درآمد ، ربّ العزّة حشمت فكرت او را هزار عالم را جامهء نبوّت پوشيد ؛ باز شبى ديگر خطرتى ديگر آمد ربّ العزّة هزار پيامبر را جان برداشت ، زهى خطرتى كه از خطر او هزار كس لباس نبوّت پوشد و هزار نبى جام مرگ نوشد 11 . اين‌چنين خطرتى ببايد و اين‌چنين همّتى ، تا بر فرق طور بر بساط نور در مقام حضور گويد / a 137 / اجعلنى من امّة محمّد .